با یه علم
یکی از اون خاطره ها که به تصویر کشیده شده این بود: یکی از رفقای ما گفت سال گذشته توی مسیر رسیدیم به ایستگاه پلیس که تعدادی از سربازهای عراقی و چند تا درجه دار ایستاده بودند گفت ما رفتیم یه گوشه ائی نشستیم یه پیر زن عراقی اومد و به این درجه داره گفت : من خسته شده ام یه ماشین بگیر که منا سوار کنه وببره .گفت یکی از این درجه دارهای عراقی که لباس اتو کشیده ای داشت و پیدا بود که از همه اینها درجه اش بالاتره به یه سرباز گفت برو یه ماشین از توی جاده بگو بیاد و این پیره زن رو سوار کنه.سربازه رفت و با یه وانت اومد .هر چی تلاش کردن که در عقب ماشین رو باز کنند باز نشد .می گفت ما هم داشتیم این صحنه رو تماشا می کردیم . پیره زنه می خواست بره بالا ولی نمی تونست .گفت همون درجه داره که خودش هم داشت به در وانت ور می رفت .دیدیم چهار دست و پا شد روی زمین (زانو زد ) و به پیره زنه گفت : بیا پاهات رو بذار روی کمر من و برو بالا ! یه سرباز اومد که از زمین این درجه داره رو بلندش بکنه با عصبانیت گفت : برو عقب .(این رفیق ما ساکنه قم ولی بزرگ شده توی عراقه گفت همه این حرفها رو من میشنیدم چون عربی بلدبودم ) پیره زنه هی خودش رو می کشید عقب که نره روی کمرش ولی درجه داره هی اشاره می کرد می گفت بیا برو بالا . پیره زنه با اکراه اومد جلو کفش های خودش رو در آورد تا بره روی کمر درجه داره .یه مرتبه درجه داره سرش رو آورد بالا و به پیره زنه گفت : من اصلا به خاک کف پای تو احتیاج دارم باید با کفش بری بالا این خاک کف پای تو برای من ارزش منده این مهره به درد من میخوره .گفت ما با دیدن این صحنه اشک توی چشمانمون جمع شده بود .و از این قبیل خاطره ها و تصاویر زیبا در این مسیر الی ما شاالله به چشم می خوره و چقدرتصاویر زیبای دیگری که دیده نمی شود و یا شنیده نمی شود. اللهم رزقنا زیاره الحسین فی الدنیا و الاخره.
