گفتم بیا حساب مالت را درست کن که مدیون نباشی.اما پدرتون هر روز یه بهانه ائی میاورد و امروز و فردا می کرد تا بلا خره از دنیا رفت و چون آدم خوبی بود و شما هم مثل خودش خوب هستید من پیشنهاد کردم که این جلسه برگزار بشه و شما هم قبول کردید.خلاصه گفت چون رفیقم کارخونه دار بود و وضع مالی بسیار خوبی داشت به هر کدوم از بچها بر اساس محاسبه من حدود یک ونیم میلیارد خمس تعلق گرفت.(1/500/000/000)بله رقم خیلی سنگینی بود.گفتند حاج آقا بعد از شام خدمت شما هستیم .وقتی شام می خوردیم خوب دقت کردم دیدم این خواهر و برادر ها با هم کمی دارند پچ پچ می کنند.بعد از شام گفتم من با اجازه شما زحمت را کم می کنم شما چکاره شدید وکی با هم بریم دفتر یکی از مراجع معظم تقلید؟.کمی به هم نگاه کردند تا اینکه یه نفرشون گفت : حاج آقا اگه ما این خمس را ندیم چطور میشه؟ گفتم چون وظیفه پدرتون بوده که پرداخت کنه اون بدهکاره و داره عذاب میشه.و اگه شما ندید اون گرفتاره و می سوزه. به هم یه نگاهی کردند و گفتند : خوب اگه یه نفر بسوزه خیلی بهتره تا ما همه با هم بسوزیم.حاج آقا بزار خودش تنهائی بسوزه چون ما اگه این پول را بدیم خیلی میسوزیم.!!!!!!!! آره عزیزم هیچکس همراه نیست تنهای اول ......از مال خودت هم برات خرج نمی کنند چه برسه به مال خودشون تو خودت برای خودت کاری بکن چون هیچ کس به فکر من شما نیست وفقط خدا باید به دادمون برسه .......