اگه من بخوام برم پيش امام رضا (ع) كجا بايد برم؟ خادم يه نگاه به سرو وضع عبدالحسين كرد وگفت: حاجي اين گلدسته رو مي بيني بايد بري اون بالا امام رضا اون بالا ايستاده اگه كارش داري برو اون بالا.عبدالحسين به هر زحمتي بود خودش رو رسوند دم راه پله گلدسته .با زحمت يكي دوتا پله رو اومد بالا خيس عرق شده بود.يك مرتبه ديد يه نفر از بالا داره مياد پائين مثل قرص ماه اينقدر نوراني و دلربا با متانت و وقار، عبدالحسين رو صدا زد و فرمود : عبدالحسين تو نيا من خودم ميام .وقتي اومد پائين عبدالحسين احساس راحتي و سبكي مي كرد .مثل اينكه داره خواب مي بينه .آقا فرمود : عبدالحسين با من كاري داشتي ؟عبدالحسين با ذوق عرض كرد : آقا جون پاهام درد ميكنه و از كار افتاده .حضرت خم شد و دست پيامبر گونه خودش رو كشيد به پاهاي عبدالحسين وفرمود: از خدا شفاي شما رو خواستيم.عبدالحسين برو به سلامت ديگه احتياجي به عصا نداري.عبدالحسين عصا رو از زير بغلش برداشت ديد راحت و بدون درد ايستاده.از آقا تشكر كرد .آقا چند تا پله رفت بالا برگشت به عبدالحسين فرمود:برو به خادم بگو امام رضا فرمود: زائر من مهمان منه.اذيت زائر اذيت منه واحترام به زائر هم احترام به منه.گفت چشم آقا.برگشت پيش خادم .وگفت دست شما درد نكنه كه نشوني امام رضا (ع) را به من دادي.خادم نگاهش كرد وگفت : حاجي چي ميگي.گفت امام رضا (ع) فرمود سر به سر زائر من نگذاريد واگه به زائرم احترام گذاشتيد انگار به خودم احترام گذاشتيد.خادم يه نگاه ديگه بهش كرد و گفت شما داري در مورد چي حرف مي زني من شما را نميشناسم.عبدالحسين داستان خودش را تعريف كرد.خادم شروع كرد به گريه كردن.گفت من كه نمي دونستم امام رضا (ع) كجاست.مي خواستم سر به سر تو بذارم.عبدالحسين هم گفت: پس بخاطر همين امام برات پيغام داده.(به نقل از آقاي وحيدي )

شهادت حضرت امام  رضا (ع) را تسليت عرض مي نمايم.درود و سلام ورحمت الهي بر سلطان ايران حضرت علي ابن موسي الرضا (ع)